محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

332

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را اينجا نهاده و به طلب او رفته است . و قوم به پرستش گوساله پرداختند و گوساله صدا مىكرد و راه ميرفت . هارون به آنها گفت : « اى بنى اسرائيل ، گوساله وسيله امتحان است و خداى شما رحمان است . » ولى هارون و آن گروه از بنى اسرائيل كه با وى بودند با گوساله پرستان نزاع نكردند . و موسى سوى خداى خود رفت كه با او سخن كند و چون خدا با او سخن كرد « قال له * ( ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى ، قال هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى ، قال فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ من بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ 20 : 83 - 85 ) * » [ 1 ] يعنى : اى موسى براى چه با شتاب از قوم خويش جلو افتادى ؟ گفت : اينك آنها دنبال منند و من به شتاب آمدم پروردگارا تا خشنود شوى . گفت : ما از پى تو قومت را امتحان كرديم و سامرى گمراهشان كرد . و چون از قصه خبر يافت گفت : « پروردگارا سامرى گفت كه گوساله را خدا گيرند ولى روح را كى در آن دميد . » پروردگار فرمود : « من دميدم . » گفت : « پس تو گمراهشان كردى ؟ » و چون پروردگار عز و جل با موسى سخن كرد ، خواست خدا را ببيند و گفت : « * ( رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قال لَنْ تَرانِي وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَه فَسَوْفَ تَرانِي 7 : 143 ) * » [ 2 ] يعنى : پروردگارا خودت را به من بنما كه ترا بنگرم . خدا گفت : « هرگز مرا نخواهى ديد ولى به اين كوه بنگر اگر به جاى خويش برقرار ماند شايد مرا توانى ديد . » و فرشتگان دور كوه را احاطه كردند و آتش دور فرشتگان را احاطه كرد

--> [ 1 ] 20 : 85 [ 2 ] 7 : 143